اهمییت ارتباط
بنام خدا
اهمیت ارتباط و عوامل مؤثر در ایجاد آن
ارتباط به عنوان عامل مؤثر در فرآیند یاددهی- یادگیری
ارتباط انسانها اساس شکل گیری جامعه انسانی به معنای واقعی است و بدون آن هرگز فرهنگ به عنوان خصیصه جامعه انسانی پدید نمی آید. سوروکین جامعه شناس مشهور بر این نکته تاکید دارد که یکی از شاخصهای ورود به عصر حسی، کاستی یا اختلال در ارتباط انسانی است. فقدان ارتباط به معنای سکون نسبی در حیات انسانی و مانعی در راه هر نوع تعالی اجتماعی است.
یک معلم و مدیر موفق نیز کسی است که ضمن شناخت استعدادها، تواناییها و علایق و رغبت شاگردان، ارتباط مناسبی را هم برقرار نماید. او باید بتواند پیام خود را به طور مناسب و برای تأثیر، تغییر و کنترل آنها انتخاب کند زیرا تدریس و فراهم کردن زمینه های لازم برای تغییر در ساخت دانش و علاقه و انگیزه فراگیران بدون ارتباط مطلوب، هرگز حاصل نخواهد شد.
ارتباط، در زبان لاتین از کلمه Communication مشتق شده است و معناهای گوناگونی مانند گزارش دادن، بیان نمودن، منتقل کردن، پیوند دادن، تماس گرفتن، منتشر کردن و شرکت دادن از آن استنباط می گردد (معتمد نژاد، 1375).
از نظر دستوری کلمه ارتباط مصدر عربی باب افتعال است و در فارسی به صورت مصدری و به معنای بستگی و پیوستگی به کار می رود.
تعریف مفاهیم ارتباط
ادوین امری (1967) در کتاب «مقدمه ای بر ارتباطات جمعی» برای ارتباط این تعریف را ارائه داده است: «ارتباط، عبارت است از فن انتقال اطلاعات و افکار و رفتارهای انسانی از یک شخص دیگر.» به طور کلی هر فردی برای ایجاد ارتباط با دیگران و انتقال پیامهای خود به ایشان از وسایل مختلف استفاده می کند. برای مثال وقتی انسان می خندد با نگاه و لبخند، نشاط خود را به دیگری نشان میدهد. همچنین هنگامی که شخصی به شخص دیگر صبح بخیر می گوید با بیان شفاهی، دوستی و صمیمیت خویش را به او می فهماند.
کلودشانون و وارن ویور در تعریف ارتباط می گویند:
«کلمۀ ارتباط معرف تمام جریانهایی است که به وسیله آن یک اندیشه می تواند اندیشه دیگری را تحت تأثیر قرار دهد. به عبارت دیگر ارتباط، سبب می شود که وجدان دیگران، تصاویر، مفاهیم، تمایلات، رفتارها و آثار روانی گوناگونی پدید آورد».
انجمن بین المللی تحقیقات ارتباط جمعی درباره ارتباط تعریف زیر ارائه نموده است. «وقتی بحث ارتباط می شود منظور روزنامه ها، نشریه ها، مجلهها، کتابها، رادیوها و تلویزیونها، ارتباطات دور (تلفن، تلگراف، پست و. . . ) است». همچنین ارتباط، چگونگی تولید و توزیع کالا و خدمات مختلفی را که وسایل و فعالیتهای فوق به عهده دارند و مطالعات و تحقیقات مربوط به محتوای پیامها و نتایج آثار آن ها را در برمی گیرد. ریموند ویلیامز انگلیسی در کتاب «ارتباطات» خود درباره تعریف ارتباط چنین می نویسد:
«کلمه ارتباط در زبان انگلیسی از قدیم به معنای انتقال افکار، اطلاعات و رفتارها از شخصی به شخص دیگر به کار رفته است اما اکنون این کلمه به معنای راه و وسیله حمل و نقل از مکانی به مکان دیگر نیز استعمال می شود. البته بهتر است وسایلی را که جهت انتقال افکار و اخبار و رفتارهای انسانی از شخصی به شخص دیگر استفاده می شود، ارتباطات نامید. از جمله دستگاههای چاپ، تلفن، فیلم، رادیو، تلویزیون»؛ در تعریفی بسیار موجز لاندبرگ، شراگ و لارسن ارتباط را عبارت از انتقال معانی یا پیام از طریق چندین نماد می دانند. به نظر این سه دانشمند زمانی که انسانها از طریق نمادهایی چند به تأثیر بر یکدیگر می پردازند در ارتباط با یکدیگر قرار گرفته اند. یکی از بهترین تعریفهایی که تا کنون درباره ارتباط بیان شده است متعلق به چارلزکولی جامعه شناس آمریکایی به شرح زیر است:
«ارتباط، مکانیسمی است که روابط انسانی بر اساس و به وسیله آن به وجود می آید و تمام مظاهر فکری و وسایل انتقال و حفظ آنها در مکان و زمان برپایه آن توسعه پیدا می کند. ارتباط حالات چهره، رفتارها، حرکات، طنین صدا، کلمات، نوشتهها، تلگراف، تلفن و تمام وسایلی که اخیراً در راه غلبه بر مکان و زمان ساخته شده اند همه را در برمی گیرد.»
در تعریف کولی در مورد ارتباط که جامعترین تعریف محسوب می شود، چند عنصر وجود داد که با تجزیه و تحلیل آنها اهمیت پدیده ارتباط و نقش وسایل ارتباطی در جوامع معاصر به خوبی آشکار می گردد. این عناصر عبارتند از:
1. نخستین اندیشه مهم موجود در این تعریف، آن است که ارتباط را مبنای اساسی روابط انسانی تلقی می کند.
2. اندیشه مهم دیگر آن معرفی ارتباط به عنوان جریان خاصی است که روابط انسانی با استفاده از آن عملاً برقرار می گردند.
3. در این تعریف به عنصر دیگری که می توان آن را نمادگذاری و مظهرسازی (کلمات، علامات، تصویر و مانند آن) نامید و لازمه برقراری ارتباط بین انسانهاست نیز اشاره کرد.
4. آخرین عنصر، وسیله انتقال است که موضوع و محتوای روابط انسانی (اطلاعات، افکار، تمایلات، تجربه ها و نظایر آن) را از شخصی به شخص دیگر یا از گروهی به گروه دیگر منتقل می کند.
از تعریف فوق استنباط می شود که ارتباط رابطه انسانی را از حالت جوهر به مرحله وجود می رساند و از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می آورد و به آن واقعیت تاریخی می دهد. به عبارت دیگر باید گفت رابطه انسانی بدون ارتباط مانند عکس یا تصویری است که هنوز ظاهر نشده یا مشخصات و حدود آن آشکار نگردیده است. یک موضوع دیگر در این تعریف، مکانیسم ارتباط است. کولی ارتباط را یک مکانیسم یا ترکیب و جریان خاصی می داند که معمولاً ضمن آن پیامهای شخصی یا گروهها که منشأ و منبع ارتباط نامیده می شوند، اغلب با نشانهها و علامات مخصوص (رقم، کلمه، صدا و . . . ) از طرف فرد یا مرکز فرستنده ارتباطگر یا تهیه کننده پیامها رمز گذاری می گردند و با استفاده از یک وسیله یا مجرا یا شبکه ارتباطی منتقل یا پخش می شوند و پس از دریافت از طرف فرد یا مرکز گیرنده و تبدیل نشانه و مرز به زبان عادی به مخاطب یا مخاطبان ارائه می گردد.
پس ارتباط، انتقال پیام به دیگری و اساس شکل گیری جامعه است.
در فرآیند آموزش، ارتباط عبارت است از برقراری رابطه بین دو فرد، دو موضوع، دو اندیشه یا بیشتر و به عبارت بهتر، تفاهم و اشتراک فکر و اندیشه بین معلم و فراگیر یا فراگیران.
به بیان دیگر ارتباط، عبارت است از انتقال پیام از فرستنده (معلم) به گیرنده (فراگیر) مشروط بر آنکه محتوای پیام مورد نظر فرستنده به گیرنده پیام منتقل شود و بالعکس .
براساس مفاهیم و تعاریف ارائه شده اینگونه استنباط می شود که فقط انتقال یک پیام نمی تواند به مفهوم ارتباط باشد. در جریان انتقال باید نوعی اشتراک دانستهها بین فرستنده و گیرنده پیام وجود داشته باشد تا هر دو بتوانند یکدیگر را تحت تأثیر قرار دهند و تغییرات لازم را به وجود آورند.
هدف از برقراری ارتباط
هدف از برقراری ارتباط تأثیر گذاشتن بر دیگران است و عامل مهم در تعیین روش برقراری ارتباط نیز هدفی است که به وسیله فرستنده پیام دنبال می شود. چنانچه ارسطو، ارتباط را عبارت از جستجوی یک راه و روش با استفاده از امکانات موجود برای ترغیب و اقناع افکار و عقاید میداند. پیام به خودی خود دارای هیچگونه هدفی نیست. هدف پیام بستگی مستقیمی به شرایط فرستنده و گیرنده پیام دارد. در واقع، هدف اساسی افراد یا هر فرستندۀ پیام، این است که خود را به صورت عامل موثری در آورد تا بتواند بر دیگران، بر محیط و حتی بر سرنوشت خویش تأثیر بگذارد و از همه مهمتر به تمایلات و خواستههای خود جامۀ عمل بپوشاند. بنابراین فرستنده و گیرندۀ پیام هستند که در شرایطی خاص هدف ویژهای را در یک فرآیند ارتباط در نظر می گیرند. لذا چنانچه پیام مورد نظر فرستنده به گیرنده منتقل شود و عکس العملهای گیرنده به فرستنده منعکس نگردد، اصولاً ارتباطی برقرار نشده است. بدین لحاظ است که بهترین معلم را بهترین برقرارکننده ارتباط می نامند. لازم است ذکر شود که مطالعۀ امر ارتباط در آموزش و تدریس دو جنبه اساسی را شامل می شود؛ یکی شناخت و درک وسیع و همه جانبه ای از وسایل پیچیده ارتباطی و دیگری درک کامل چگونگی استفاده از این وسایل در برقراری ارتباط.
سلسله مباحثی پیرامون تدریس اثر بخش (9)
اساسی ترین هدف تکنولوژی آموزشی ایجاد یادگیری بهتر، عمیق تر و سریع تر و دستیابی به آموزش با کیفیت برتر و بازده بیشتر است. یکی از راههای وصول به این هدف به کار گیری کامل حواس می باشد. هر چه از ادراک بیشتر و متنوع تر در جریان یاددهی و یادگیری استفاده شود، یادگیری بهتر و سریعتر می شود. پس از ادراک، انسان پا به مرحله شناخت می گذارد. شناخت، پایه اساسی مراحل یادگیری است. بر این اساس یکی از مهمترین راههایی که می بایست به جای انتقال انبوه اطلاعات به مغز و حافظه افراد مورد توجه قرار گیرد، آموزش روش یادگیری به یادگیرنده است. کمیسیون بین المللی آموزش و پرورش می گوید؛ آموزش و پرورش در طول زندگی بر چهار پایه استوار است؛ یادگیری برای زیستن، یادگیری برای انجام دادن، یادگیری برای با هم زیستن و یادگیری برای دانستن. پس نقش اصلی تکنولوژی آموزشی استفاده از منابع موجود در فرآیند یاددهی و ایجاد یادگیری موثر و پایدار است.
فرآیند یادگیری
در تعامل و ارتباط بین معلم و دانش آموز در کلاس درس، فرآیندی طی می شود تا اینکه یادگیری و تغییر رفتار، که هدف اصلی آموزش و تدریس است، به وقوع بپیوندد. فرآیند بر وقایع و روابط پویا، جاری، مستمر و پیوسته در حال تغییر اطلاق می شود. یکی از مشخصات بارز فرآیند، حرکت و پویایی آن است که بر اثر تعامل دائم اجزاء و متغیرهای موجود در آن صورت می گیرد.
در مورد یادگیری، تعاریف زیادی ارائه شده است. اکثر مردم و بسیاری از معلمان یادگیری را عبارت از کسب اطلاعات، معلومات یا مهارتهای خاص میدانند. عده ای از مربیان آن را انتقال مفاهیم علمی از فردی به فرد دیگر تصور می کنند. در چنین برداشتی از یادگیری ذهن شاگرد به منزله انبار یا مخزنی خالی تصور می شود که باید به وسیله معلم پر شود. نقش اساسی در فرآیند این نوع یادگیری به عهده معلم است و فراگیر چندان فعالیتی از خود نشان نمی دهد و حالت انفعالی دارد.
رفتارگرایان(گروهی از روانشناسان)، یادگیری را تغییر در رفتار قابل مشاهده و اندازه گیری تعریف کرده اند. ولی از دیدگاه مکتبب گشتالت، یادگیری عبارت است از کسب بینشهای جدید با تغییر در بینشهای گذشته.
یادگیری با هر بینشی که تعریف شود اساس رفتار انسان را تشکیل می دهد و نخستین صفت مشخص آن تغییر است. تغییری، که به تدریج رخ می دهد و نسبتاً پایدار است و در اثر تجربه حاصل می شود.
هیلگارد و مارکوئیز یادگیری را بدین گونه تعریف کرده اند:
«یادگیری عبارت است از فرآیند تغییرات نسبتاً پایدار در رفتار بالقوه فرد که بر اثر تجربه حاصل می شود.»
این تعریف جامعتر از تعاریف دیگر است و مفاهیمی همچون فرآیند تغییر نسبتاً پایدار و دائمی، رفتار بالقوه و تجربه را شامل می شود. یادگیری نوعی تغییر است که در فرآیند تجربه اتفاق می افتد اما نه هر تغییری، تغییرات نسبتاً پایدار و ثابت را شامل می گردد. یادگیری تغییراتی است که در ساخت ذهنی افراد ایجاد می شود و در حال حاضر قابل اندازه گیری نیست. برخی از تغییرات حاصل از یادگیری ممکن است به علت مساعد بودن شرایط به رفتار بالفعل تبدیل شود که در اصطلاح به آن عملکرد می گویند.
یاددهی (تدریس)
تدریس نیز همانند یادگیری تعاریف متعددی دارد. برخی تدریس را بیان صریح معلم درباره آنچه باید یادگرفته شود می دانند و گروهی آن را همورزی متقابل می دانند که بین معلم و شاگرد و محتوا در کلاس درس جریان دارد. عده زیادی از مربیان و متخصصان تعلیم و تربیت تدریس را فراهم آوردن شرایط و اوضاع و احوالی می دانند که یادگیری را برای شاگردان آسان می کند.
در کل می توان گفت که تدریس یک فعالیت است اما نه هر نوع فعالیتی بلکه اعمال و فعالیتی که به طور عمدی و بر اساس هدف خاصی انجام می گیرد. فعالیتی که بر پایه و مطابق وضع شناختی شاگردان انجام پذیرد و موجب تغییر آنان گردد.
در هر صورت اگر یادگیری را تغییر در رفتار ارگانیسم بر اثر تجربه بدانیم، بدون شک به فعالیتی که شرایط را برای تغییر فراهم کند و یا ایجاد شرایطی که تجربه را آسان نماید و تغییر لازم را در شاگرد سبب شود، تدریس گفته می شود. بنابراین، عمل تدریس یک سلسله فعالیتهای مرتب، منظم، هدفدار و از پیش تعیین شده است. فعالیتی که هدفش ایجاد شرایط مطلوب یادگیری است. فعالیتی که به صورت تعامل و رفتار دو سویه بین معلم و شاگرد جریان دارد. به عبارت دیگر تدریس عبارت است از تعامل یا رفتار متقابل معلم و شاگرد بر اساس طراحی منظم و هدفدار معلم برای ایجاد تغییر در رفتار شاگرد. البته به آن نوع یادگیری که از طریق فیلم، اینترنت، کتاب و نظایر آن صورت می گیرد، طبق تعریف، تدریس اطلاق نمی گردد و می توان آن را به عنوان آموزش تصادفی- تجربی تلقی کرد.
در تعریف تدریس دو خصیصه، اهمیت دارد؛ یکی وجود تعامل بین یاددهنده و یادگیرنده و دیگری هدفدار بودن فعالیت معلم.
آلن گانیه در تعریف آموزش، آن را روند حل مسئله می نامد که هدف از آن تسهیل یادگیری فراگیر است. وی معلم را مسئول آموزش می داند که با اتخاذ تدابیر آموزشی و مدیریتی نقش خود را ایفا می کند. به این ترتیب در تعبیری عامتر، تدریس نیز نوعی آموزش قلمداد می گردد.
آنچه که مسلم است، بدون ایجاد یک ارتباط صحیح امکان تحقق تدریس وجود ندارد و یاددهنده قبل از هر چیز باید به برقراری یک ارتباط مؤثر با مخاطبان خود بپردازد. در شماره آتی به این مبحث پرداخته خواهد شد.